سفارش تبلیغ
صبا ویژن


9:40am :

امروز درسا نیومده . الان tea time  هست . توی تریا نشستیم . فرشته شیرینی بله برون خواهرشو آورده می خوایم با چای نوش جان بفرماییم .
تا این لحظه که روز خوبی بود و من در مقابل سوالات مسلسل وار استاد کم نیاوردم مؤدب 

3:18pm :

عصبانی هستم عصبانی شدم! 
سرم درد می کنه
ببین چطوری روز خوبم رو خراب می کنن !
نمی تونه حتی اولویت های زندگیش رو درست تشخیص بده !
فقط می خواد ... خواستن ... برای بیشتر داشتن حریص هست تا جایی که به خاطرش خودش و دیگران رو آزار بده !
 هر چی با آرامش برخورد می کنم بدتر می کنه ! تازه تهدید هم می کنه که دیگه بهت هیچی نمیگم ! بچه پر رو قابل بخشش نیست

4:20pm :

اصلا از نمازی که می خونم راضی نیستم 

8:10pm :

دارم به این فکر می کنم که هیچ وقت تنبیه و هر نوع موج منفی روی من تأثیر تربیتی نداشته که هیچ ، گاهی حتی تأثیر عکس داشته !

8:30pm :

رعد و برق !!! صاعقه !!!
خیلی وقت بود آسمون آروم آروم اشک می ریخت ! از پاییز سال گذشته (90) اینقدر خشمگین ندیده بودمش!

 8:47pm :

عجب تگرگی !!! دیگه اصلا اعصاب واسش نمونده ! (آسمون رو میگم)
خورد به پنجره نصف شد ، توی دست من موند کمی آب شد اونوقت هنوز این اندازه ای هست !!! ببین:

 

9:32pm :

قرمه سبزی با ته دگ سیب زمینی...
فقط می خواستم بگم که غذای سنتی هم بلدم درست کنم فکر نکنید همش لازانیا و این چیزا می خوریم شوخی 

 




تاریخ : سه شنبه 91/2/19 | 9:43 عصر | نویسنده : Nurse | نظر

  • آنکولوژی | اخبار وب | تیم بلاگ