6am :
باید زودتر بیدار میشدم
7:13am
با انتظامات بیمارستان دعوام شد!
13pm :
این آقای رضایی (استادccu) که میاد از من سوال بپرسه هر چی توی ذهنمه میپره! صبح که میام برای بچه ها داروها و نوار قلب رو میگم اما تا استاد از من میپرسه حتی یه چیز ساده و تکراری مثل اندیکاسیون متورال فراموشم میشه!
11pm :
بعد از مدتها یک خواب بعد از ظهر در حد عالی داشتم . کلا عادت به خواب بعد از ظهر ندارم اما امروز خیلی خسته شده بودم.
ساعت 4 بدو بدو آماده شدم و به سمت تقی آباد حرکت کردم.
با درسا و فرشته قرار گذاشته بودیم ساعت 5 تقی آباد باشیم که بریم شرکت توسعه سلامت فلان ... برای کار دعوت شده بودیم . یه جور شرکت وارد کننده کالای طب مدرن بود . خیلی از کارش خوشم نیومد درسا هم همینطور ... شاید هم بهش فکر کردیم تا بعد ببینیم چی میشه ...
من و درسا از کفایی تا میدون احمدآباد پیاده اومدیم . توی راه کلی حرف زدیم و به یکی دوتا فروشگاه هم سر زدیم . همه کفش فروشی های احمدآباد حراجی زده بودن !
میدون احمدآباد که رسیدیم راهمون از هم جدا شد و من اومدم خونه ... توی مسیر لازانیا ، کره و پنیر پیتزا خریدم اما از اینکه همین امشب لازانیا بپزم پشیمون شدم با خودم گفتم یا می خوابم یا درس می خونم ولی آشپزی نه !
دلم تاب نیاورد رفتم سراغ آشپزی... ولی عجب لازانیایی شد ها ! خیلی خوشمزه شده بود ! حتی فکرش هم نمی کردم اینقدر خوب بشه!
شاید باورتون نشه دوباره دستمو با فر اجاق گاز سوزوندم ! این دفعه بازو ...
اینم لازانیا داغ داغ که همین الان از فر در اومد
نصفش رو خوردیم بقیه رو گذاشتیم توی پیتزا خوری و توی یخچال ...
.: Weblog Themes By Pichak :.