همش پرید
این دیگه چه وضعی هست !
میرم درسمو بخونم ... اه
بعد نوشت:
اما من سخت جون تر از این حرفام بازم نوشتم
11:48am :
برای تغییر رمز ملی کارت ها به عابر بانک مراجعه کردم . با یک صف طولانی مواجه شدم که تا به حال سابقه نداشت ! خلاصه رمز کارت ها رو تغییر دادم . حالا دارم میرم سمت ایستگاه اتوبوس که یک خانم جلو منو میگیره و با لهجه می پرسه : راستـــَه که مِگــَــن بایــِــس رمز ِ کارتامار ِ عوض به دَر کِـنِــم؟
جواب میدم : بله اینطوری مطمئن تر هست
کمی مکث می کنه و میگه: خُب مُو یادُم مِـــر ِه!
در حالی که لبخند به لب دارم بهش میگم : خوب رمزی انتخاب کنید که فراموش نکنید
دوباره می پرسه : پس ولی بایـــِــس عوض کــِـنــِم ؟
گفتم بله و به راهم ادامه دادم
2:30pm :
طبقه بالایی داره با خانومش دعوا می کنه ! خیلی هم دعواشون شدید هست ! خدا کنه بچه هاشون خونه نباشن
4:50pm :
داشتم به حرفهای استاد فکر می کردم .
داشت سعی می کرد متقائدم کنه که حتما برای تست های سرطان و مخصوصا تست ژن P-53 به مرکز مراجعه کنم (به خاطر این ارثیه گرنبها که سرطان نام داره و توی خونواده ی ما الاماشاءالله هست و یکی دوتا نبوده!) .
با خودم فکر کردم خوب گیرم تست دادم و معلوم شد که مثلا مستعد سرطان هستم وقتی هنوز درمان قطعی براش پیدا نشده بعد از اینکه فهمیدم چی کار کنم مثلا؟!
خوب اما بد هم نیست شاید اگه بدونم تصمیم بگیرم هیچ وقت بچه ای نداشته باشم یا اینکه از فردا آدم بهتری بشم چون مرگ نزدیکه...
مزحکه! مرگ به همه نزدیک هست . مثلا ممکنه همین فردا که دارم از خیابون رد میشم ، قبل از اینکه سرطان سراغم بیاد یک راننده که دیشب خوب نخوابیده با من تصادف کنه و فرشته مرگ من بشه .
اما شاید اگر روزی بچه ای داشتم برای این تست ها مرتب برم . به خاطر اون ... شاید اینطوری بشه حداقل مدت بیشتری مادر داشته باشه
(ببین تو رو خدا فکرهای من تا کجا میره !)
7:45pm :
همینطوری به سرم زد که ظرف ها رو بشورم بعدش هم یه دستی به خونه کشیدم .
چای زنجبیل دم کردم ، کمی غذا گرم کردم (قرمه سبزی) ، یک پیاله ماست موسیر ، یک مشت بادام و پسته و ... همشو خوردم !!!
حالا از این بخور بخور ها که بگذریم در این بین یک اتفاق کم نظیر افتاد ...
دینگ دانگ ... پیامک اومد ... ناشناسه !
- با توام کهنه رفیق
یاد ایام قشنگی که گذشت
کنج قلبم گرم است
من به یادت هستم
آرزویم این است
تن تو سالم و روحت شاداب
دل یکدانه ی تو سبز و بهار
- ? You
- ? Salam aziz , baharam , halet khube? Koja hasti khanum
- به به خانوم خانوما!
یالا بگو باران کی می خواد بیاد؟
- ?Manzuret chie
? u mashadi aziz
- آره ! کدوم بهار هستی ؟
- Ghoryani.
faramush kardi dg mano khanum.
- الهی بگردم .
خوبی فدات شم ؟
بابا من شماره ت رو نداشتم . اصلا فکرش هم نمی کردم تو بهم پیام بدی ، من یه دوست اصفهانی دارم که گاهی بهم پیام میده و اسمش بهار هست همینطور یه بهار هم توی قم داریم ، تو گفتی بهار من فکر کردم یکی از این دوتاست!
خوبی؟
چه خبرا؟
ارشد چطور بود؟
- ? khubam aziz , arshad k ziad khub nabud , bikaram , hamash tu khunam. U che khabar? Mashadi
- حالا دفعه اول قرار نیست ارشد رو بترکونی !
کنکور کارشناسی که نیست از خودت انتظار بالا داری .
همینطوریش هم می دونم معدل آزمونت خوب میشه فقط تو از خودت انتظار بیشتر داری .
آره مشهدم . مشغولم ، بعضی روزها بیمارستان بعضی روزها خونه ، گاهی هم با بچه ها میریم بیرون یه گشتی می زنیم . خوبه .
راستی عروس خانوم نشدی ؟
- Harchi khoda bekhad aziz.
na , hanuz k mojaradam , ishala be salamati darseto tamum koni t harvaght umadi torbat ye khabar bede k age shod biam bebinamet , delam tang shode vasat khanumi.
- منم همینطور
درس که ندارم ، فقط بیمارستان میرم ، ولی طوری نیست که بشه بیام ، شاید خرداد یا تیر بیام . حتما خبرت می کنم
خیلی خوشحالم کردی
در ضمن عروس شو دیگه بابا! هیپوگلیسمی شدیم ما!
- Ghorbunet aziz, vasam 2a kon , Boos
- همین الان داشتم برات دعا می کردم
1:00am :
!!! خیلی بیدار موندم امیدوارم بتونم صبح بیدار بشم
.: Weblog Themes By Pichak :.