سفارش تبلیغ
صبا ویژن

یهو تصمیم گرفتم روزمرگی هامو بنویسم ... نمی دونم چرا چنین تصمیمی گرفتم ! شاید از همین فردا هم لغو شد اما فعلا می نویسم


7am :

نماز صبحم قضا شد ، لعنت به من !
پارک نرفتیم . حدیثه دیشب دیر خوابیده بود و صبح خوابش میومد من هم بهش گفتم استراحت کن بمونه برای یه روز دیگه .

9:40am :

خیلی بی حوصله هستم اما باید کم کم آماده بشم برم آموزشگاه.

2pm :

از آموزشگاه تا خونه پیاده اومدم . بدنم گرم بود یه 10 دقیقه ای هم توی خونه ورزش کردم . و حالا حوصله هیچ کاری ندارم ، فقط می خوام یه چیزی بخورم ، نماز و بعد واسه خودم بیکار بگردم ...

6:18pm :

چند ساعتی خوابم برد . نمی دونم چقدر ولی برام خیلی خوب بود . The vampire diaries تماشا کردم و حالا می خوام یه چای زنجبیل واسه خودم بذارم و یه کمی قیمه بپزم البته فقط برای خودم چون امیر این روزها تصمیم گرفته تا می تونه غذا نخوره ! 

10:30pm :

امیر 2ساعت پیش اومد با 2 بسته چیپس جدید و خوشمزه (با طعم فلفل سبز - عالی بود) و 2 بتری نوشیدنی coconat که اونم دلنشین بود .
فکر می کنم حدودا 4 یا 5 قسمت از Vampire امروز تماشا کردم !
بعد از 4 روز ، چند تا از کارهایی که مدام پشت گوش مینداختم رو انجام ! مثلا شستن لباس هایی که از 1 ماه قبل منتظر شست و شو بودن

 




تاریخ : دوشنبه 91/1/21 | 11:0 عصر | نویسنده : Nurse | نظر

  • آنکولوژی | اخبار وب | تیم بلاگ