9:45am :
قرار بود ساعت 8 حرکت کنم ... حالا ساعت 9:45 هست و من تازه توی اتوبوس نشستم (حرکت به سمت تربت حیدریه - برای مراسم خاکسپاری عمو اسدالله)
3:43pm :
خیلی دارم خودمو کنترل می کنم که اشک از چشمام نریزه اما فکر می کنم مادرشوهرم متوجه شد !
6:23pm :
در راه برگشت به مشهد ...
مینی تاب عزیزم ؛ باعث میشه خستگی راه رو کمتر حس کنم
توی مسیر برگشت آسمون منو گرفته بود ! تند تند ازش عکس می گرفتم ولی چون در حرکت بودم و دوربین آنچنانی هم نداشتم خیلی جالب نشد
تاریخ : جمعه 91/2/22 | 11:0 عصر | نویسنده : Nurse | نظر
.: Weblog Themes By Pichak :.