سفارش تبلیغ
صبا ویژن


5:30am :

تمام شب خواب میدیدم که با روپوش سفید توی آسایشگاه فیاض بخش هستم و اصرار داشتم که کمک کنم !
تمام دوستان و آشنایان هم مثل من اومده بودند برای بازدید از آسایشگاه معلولین ....
یکی دو بار از خواب بیدار شدم و نمی فهمیدم که سردمه یا گرم !

 9:35am :

استاد از من کلی تعریف و تمجید کرد و رو به بچه ها گفت بهترین عضو گروهتون ایشون هستند هم از نظر معلومات و هم نظم ...
کلی ذوق مرگ شدم

12:28pm :

الهی بمیرم واسه درسا ... حالش بده افتاده توی خونه ... خدا لعنتش کنه اون پسره ی بی صفت رو !

12:48pm :

رفتم بانک نوبت گرفتم و نشستم . نوبت من برای باجه 4 خونده شد . رفتم جلو :
من: سلام آقا این حساب رو ببندید
کارمند بانک: چرا؟!
من : پشیمون شدم
کارمند بانک: درخواست کتبی بنویسید برای یک روز دیگه اونوقت بیاید براتون ببندم 
درخواست رو نوشتم بردم پیش رئیس بانک برای مهر و امضاء ... 
رئیس بانک : چقدر بوده ؟
من : چه فرقی داره ؟! هرچی داشته می خوام ببندمش
 امضا کرد و دوباره برگشتم پیش کارمند ...
کارمند بانک : زمانش رو برای کی بزنم ؟
من : شنبه همین موقع میام میگیرم
کارمند بانک: اگه دیر کنی درخواستت باطل میشه
من : باشه میام !!! مال خودمه ها !!!
وقتی میای حساب باز کنی در لحظه برات باز می کنند وقتی می خوای ببندی انگار ارث باباشونو می خوای بگیری ! به جونشون بسته هست انگار ! 

1:45pm :

الان به من خبر دادند که عموی همسرم به رحمت خدا رفتند ... روحشون شاد ...
مدتها بود که بیمار بودند و این اواخر عمرشون هم توی بیمارستان گذشت . فکر می کنم یه جورایی راحت شدند . امیدوارم حالا دیگه هیچ درد و رنجی نداشته باشند .
این آهنگ روی وبلاگ ... یه جورایی احساس کردم می تونه حرف ایشون توی این روزهای آخر باشه ...
به نظرتون بین خواب صبح من و فوت عمو رابطه ای بود ؟! نمی دونم چرا احساس می کنم که ... 

9:20pm :

فکر می کنم بهتره فردا برای خاکسپاری عمو راهی شهرستان بشم 

10:40pm :

بابا و مامان اومدن با این گل ها ... گلهای باغچه خودمونه

خیلی بعدتر نوشت :

این آدرس نوای وبلاگ بود http://www.avazak.ir/Music/?item=78

این هم متنش:

خستگی هامو بگیرید ... غم چشمامو بگیرید ... دردو از تنم بگیرید ... بذارید برم از اینجا ... جنگ من با تن تمومه ... بردن و باختن تمومه... بذارید برم از اینجا ... موندن و رفتن تمومه ... نمی خوام آه نمی تونم ... به لبم رسیده جونم ... نذارید اینجا بمونم

بذارید برم از اینجا

بذارید برم




تاریخ : پنج شنبه 91/2/21 | 10:36 عصر | نویسنده : Nurse | نظر

  • آنکولوژی | اخبار وب | تیم بلاگ